
مطالب خود را به ایمیل : loori2009@gmail.com برای ما ارسال کنید تا با نام خود شما در وبسایت لوری قرار گیرد.
با تشکرمدیریت سایت لــوری
کاربر گرامی :
برای مشاهده صفحات به صورت جدا می توانید بر روی لینکهای زیر کلیک نمایید :
شعری از حسین خلفی از شاعران محبوب شهرستان
من ای دنیا فـقـیـری بی تـشـم زه غمِ وی جون اسیری، بی تشم زه
مِن او وُردی که ایگن پا گـرفـتـم غـزال گرمـســیری، بی تشم زه
زرِ سایه ی بهون جا خش نکردم ذلـیـلـی درد پـیـری، بی تشم زه
چه بد کردم مکـافـاتـم یـو وابــی ملوس لو حـریـری، بی تشم زه
سلامم گـُـل بو ره سی شـِکُـفـتن عـلیکَـل من مصیری، بی تشم زه
نه ره دارم که ور گردم نه ویسم و سیلل سر وزیری، بی تشم زه
بهاره سوزه اقبالم چه وا بی مو اقـبـالم کـویـری، بی تشم زه
|
معرفی برخی آثار نویستده و شاعر ممسنی: عبدالحسین انصاری بعد از چاپ اولين مجموعه شعر با نام (بايد براي زنبيل خالي ات شعري بگويم) با فاصله ي زماني سه ساله اي دومين مجموعه شعر با نام (هزاره ي اول قبل از پرواز) شامل تعدادي غزل و شعر سپيد با مضمون دفاع مقدس، با حمايت بنياد حفظ آثار ونشر ارزش هاي دفاع مقدس و توسط انتشارات (هزاره ي ققنوس) چاپ شده ، اين كتاب تقديم شده به شهداي زادگاهم روستاي اكبري، از توابع شهرستان رستم مجموعه غزل (زمين كودكي غمگين)هم فروردين امسال توسط انتشارات (هزاره ي ققنوس) چاپ شده كه الان در كتابفروشي اسلامي شهرستان ممسني موجود است، اين كتاب شامل گزينه غزل هاي چند سال اخير مي باشد . كتاب (تنها نشاني ات بوسه اي ست) هم مجموعه اي است از غزل ها، اشعار سپيد و رباعي هاي تازه سروده شده كه توسط انتشارات شاملو(مشهد) به چاپ رسيده و به به عنوان سومين مجموعه شعر جديد به نمايشگاه كتاب خواهد رسيد .
|
شو خیالت از خیا دورُم دَ کرده کوچنی؟
دل اسیر چشمل مَهس تو وابی تا ابد
زنده ای بیدُم که غم گورم دَ کرده کوچنی؟
مُو گدای خاک پاتُم تا تو سلطان دلی
شوق آغوش تو مغرورم دَ کرده کوچنی؟
نومَه گم دنیا گرُهتم تا تو شیرین مِنی
کُه بِریدن سی تو مشهورم دَ کرده کوچنی؟
پاپتی دنیا نَ گشتم سی یَه لحظه دیدنت
وِی بیابون رهتَه دلشورم دَ کرده کوچنی؟
کُه نشینم شانشینُم تا نفسَل آخرُم
چشمل کال تو مجبورم دَ کرده کوچنی؟
یونس محمودی(گمنام)
با او که سخن می گویی، ناخود آگاه اصیل ترین و زیباترین احساس های «ایل»ذهنت را به تلاطم وا می دارد، او خالق «حسنو» و راوی تمام دردهایی استکه سالها فرزندان ایل را به روزمرگی فقر کشانیده است. او به پا خواسته استو با چراغی که در دل دارد، به جنگ تمام سیاهی هایی می رود که سالهاست ایلرا از برکت روشنایی «روز» محروم ساخته است. او خالق تمام حرف های نگفته ایاست که سالهاست در گلوی یک قوم که نه!! در گلوی یک ملت، خشکیده است، به شعرهایش که رجوع می کنی سطری که خالی از عشق باشد، نمی یابی و شاید همینعشق است که او را برای سرودن دردها ترغیب می کند. در فضایی صمیمی وشاعرانه با او نشستیم و سخن گفتیم، متن زیر ثمره ی این دیدار شاعرانه با«احمد انصاری فهلیانی» است، مردی که تنها متعلق به «فهلیان» نیست، بلمتعلق به تمام انسانهایی است که طعم عشق را خوب می فهمند...
******
جناب آقای انصاری فهلیانی، در ابتدا و درصورت امکان جزئیات بیشتری از زندگی شاعرانه خود را در اختیار خوانندگان عزیز نشریه فراسو قرار دهید .
احمد انصاری فهلیانی هستم، متولد سال 1343 ،دارای مدرک تحصیلی لیسانسِ حقوق قضایی از دانشگاه شیراز، هم اکنون کارمنددانشگاه یاسوج هستم . از قبل از سال 1369 علاقه بسیار زیادی به شعر شاعراننامدار زبان و ادبیات فارسی داشتم به گونه ای که شعر اکثر قریب به اتفاقا شاعران بزرگ زبان فارسی مانند حافظ، سعدی، مولوی، فردوسی، نظامی گنجوی وغزلیات سبک هندی از جمله غزلیات بیدل و صائب تبریزی را در آن سالها مطالعه و حتی به حافظه می سپردم، ضمن اینکه شعر امروز را نیز به صورت وسیع مطالعه می نمودم، اخوان را دوست داشته و با اشعارش زندگی می کردم و اندیشه هایش را در راستای اندیشه های خود می دیدم ، در کنار اخوان، اشعار فروغ ، شاملوو سهراب را نیز مطالعه می کردم ، ولی در هر صورت شعر این شاعران نمی توانست جوابگوی دلتنگی های من باشد.
همیشه در عالم ذهنی خود به دنبال دنیای جدیدی بودم، دنیایی که بیشترین اشتراک را با آن داشته باشم . شروع شعرگفتن من دقیقأ از جایی بود که احساس کردم، می توانم خالق دنیای جدید خود باشم. صادقانه می گویم من چاره ای جز سرودن نداشتم. اولین سروده هایم همزمان با ورود به دانشگاه در سال 1369 و قرار گرفتن در فضای دلنشین باغارم، خواجو ، حافظیه و سعدی بود. ضمن اینکه دانشکده حقوق واقع در باغ ارم بود.
برای خواندن ادامه مطلب کلیک کنید...
این هم یه شعر از فریدون مشیری که دوست عزیزمون آقای چوبینه به ایمیل ما فرستادند و گفتن از طرف خودم بزنین تو وب که ما هم این شعر رو تقدیم حضورتون میکنیم...
((بوی باران))
بوی باران بوی سبزه بوی خاک
شاخه های شسته باران خورده پاک
آسمان آبی و ابر سپید
برگهای سبز بید
عطر نرگس رقص باد
نغمه ی شوق پرستوهای شاد
خلوت گرم کبوترهای مست
نرم نرمک میرسد اینک بهار
خوش به حال روزگار؟؟؟
برای خواندن ادامه مطلب کلیک کنید...






